وضعیت ایرانیها در بهشت و جهنم

آوریل 15, 2011

میگن یه روز نگهبان بهشت میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش آدیداس پاشون میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون ‹بنز› و ‹ب ام و› نمیرن! اون بوق و کرنای اصرافیل هم گم شده… یکی ازش قرض گرفت و رفت دیگه خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم… امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن. یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو «سرکار» گذاشتن و شیتیلی میگیرن. بقیه حوری ها هم مرتب میگن مارو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم. اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه میخوان. هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بیایید دماغتونو عمل کنیم. به اون یکی حوری گفتن بیا سینه هاتو بزرگ کنیم. خدا میگه: ای فرشته من! ایرانیان هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به نگهبان جهنم بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!! نگهبان بهشت میره زنگ میزنه به نگهبان جهنم … دو سه بار میره روی پیام گیر تا بالاخره نگهبان جهنم نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟ نگهبان بهشت میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ نگهبان جهنم آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه… این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که… ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! اوخ اوخ! من برم …. اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن… یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین براه انداختن. چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه. چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن. یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن. چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه. چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس جهنم سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن. میگویند هر چند آتیشش داغ تره اما کلاسش بالاتره. هرروز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو میخوان. ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم… چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن… برم یه چماقی بچرخونم!

تیم فوتبال ازبکستان به شدت تحقیر شد/ ازبکستان 0 استرالیا 6

ژانویه 25, 2011

ازبکستان 0   استرالیا   6

دنیا هرگز این مادر را فراموش نمی کند

ژانویه 15, 2011
وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است.
وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه – چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت

مهران مدیری در برنامه تازه اش دو کلمه مقدس مادر و آریایی را مسخره کرد/پاسخ ما: تحریم قهوه تلخ

ژانویه 5, 2011

آقای مهران مدیری متأسفانه در برنامه جدید 50 دقیقه اش به نام ماهواره ها دو اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شد که از خاطر ما ایرانیها هیچگاه پاک نخواهد شد. ایشان در کمال بی شرمی به کلمه مقدس مادر بی احترامی کرد. ایشان برای بردن آبروی یک مجری لس آنجلسی دست به خطای بزرگی زد و در نقش آن مجری اعلام کرد من مادرم را برای فروش (جندگی) آورده ام و قیمتش 20 هزار دلار است. شرم بر آقای مدیری که این چنین به مادر یک شخصی توهین می کند حالا مادر هر کس که باشد. مادر، مادر است. مادر برای ما ایرانیها کلمه ای مقدس است و ما اجازه نمی دهیم یک دلقکی این چنین به شخصیت مادر توهین کند.

اشتباه دوم مهران مدیری توهین به نژاد پاک ایرانیان بود. مهران مدیری بارها در برنامه اش، آریاییها و نژاد آریایی را مسخره کرد. هر ملتی در دنیا برای خودش مقدساتی دارد و به آنها احترام می گذارد. برای ما ایرانیها و وطن دوستان ایرانی، آریایی کلمه ای مقدس است. آریایی نژاد من است، رنگ و وجود و هویت و زبان و شرافت من است. ننگ بر دلقکی همچون مهران مدیری که این چنین به ایرانیها توهین می کند. آیا این دلقک جرأت دارد حتی به عرب و اسلام و شیعه فقط یک اشاره هم بکند! شرم بر کسانی باد که برای کسب دو ریال این چنین به مردم توهین می کنند. و اما مهمترین پیام این فیلم 50 دقیقه ای آن بود که مردم شب و روز کانالهای جمهوری اسلامی را نگاه کنند تا بچه هایشان منحرف نشوند و تلویزیون جمهوری اسلامی بهترین برنامه های دنیا را پخش می کند. 

پاسخ قاطع ما مردم ایران به این دلقک جمهوری اسلامی: تحریم سریال قهوه تلخ خواهد بود. ملت ایران باید سریال قهوه تلخ را تحریم کنند تا به این دلقک درس عبرتی بدهند که دیگر هیچگاه جرأت نکند به کلمه مقدس مادر توهین کند و نژاد ایرانیها را به سخره بگیرد

یارو میره داروخانه می گوید: آقا دیب داری؟

نوامبر 26, 2010

یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب، دیب!
طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ‌ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه…

یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا
زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره
دنبالش، سریع برش داره بیارتش.
می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو: آره.
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی
انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی
کارش.
همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم
دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

 

سالروز تأسیس پ.ک.ک مبارک باد

نوامبر 24, 2010

شب گذشته‌ صدها نفر از اهالی منطقه‌»سور» آمد جهت گرامیداشت 32 مین سالگرد تأسیس حزب کارگران کردستان پ .ک .ک ،در مقابل مرکز شهروند آزاد تجمع کردند و این روز را جشن گرفتند.
کردستانیان با دردست داشتن پوسترهای رهبر ملت کرد عبدالله‌ اوجالان و برافراشتن پرچمهای پ .ک .ک ،شعارهایی در حمایت از اوجالان و پ .ک .ک می‌گفتند.
حاضرین تا پاسی از شب به‌ جشن و پایکوبی پرداختند. پس از آن جوانانی که‌ قصد داشتند راهپیمایی کنند مورد حمله ‌نیروهای پلیس قرار گرفتند و درگیری بین این نیروها و جوانان تا دو ساعت ادامه ‌داشت.
یکی از مراکز دیگری که مراسم بزرگداشت سالگرد تاسیس پ.ک.ک در آن برگزار گردید»دیرکای ماردین»بود.
صدها کردستانی با شرکت در این مراسم تاسیس پ.ک.ک را با هیجان فراوان جشن گرفتند. کردستانیان با افروختن آتش و برپائی مراسم رقص و آواز تاسیس پ.ک.ک را تبریک گفتند.
به همین منظور در شهر گور از توابع جولمیرگ نیز مراسم گرامیداشت سالروز تاسیس پ.ک.ک برپا گردید.
جوانان شهر گور با افروختن آتش و رقص و پایکوبی این روز را جشن گرفتند،جوانان شعارهایی در حمایت از پ.ک.ک و اوجالان سر می‌دادند، آنان همچنین خاطرنشان ساختند که در روزهای آتی نیز به این مراسمات ادامه خواهند داد.

سالروز کشتار و نسل کشی کردهای درسیم بدست رژیم نژادپرست ترکیه

نوامبر 16, 2010

حکومت ترکیه در روز 10 سپتامبر سال1937 طی تو‌طئه‌ای سید رضا را جهت مذاکره به شهر ارزنجان فرا خوانده‌ و سپس وی را در آنجا دستگیر کردند ،بر اساس برخی منابع روز 15 نوامبر و برخی منابع دیگر روز 17 نوامبر سال 1937 مسئولین وقت حکومت ترکیه سید رضا، فرزندش و 10 تن از همراهانش را در شهر العزیز به در آویختند.
به دنبال اعدام سید رضا و همراهانش نیروهای ترکیه به قتل عامی وسیع در درسیم دست زدند و دریای خون به راه انداختند.
دولت ترکیه در بهار سال 1937 تا بهار سال 1938 در درسیم و اطرفش بیش از 40 هزار کرد را به قتل رساند و صد‌ها هزار نفر را مجبور به ترک خانه وکاشانه شان کرد.
با گذشت 73 سال، کردستانیان با برگزاری مراسمهای مختلف، یاد و خاطره سید رضا و همرزمانش را گرامی میدارند. در همین چارچوب مراسم راهپیمایی از سوی جمعیت درسیم در شهر استانبول برگزار شد.
رئیس جمعیت درسیم در شهر استانبول در این مراسم طی سخنانی از نخست وزیر ترکیه و دیگر احزاب سیاسی خواست از رنج و ستمی که ‌بر خلق درسیم و جامعه علویان روا داشته شده است در جهت منافع خود استفاده نکنند بلکه در این رابطه دست به تقحقیات بزنند ،حاضران در مراسم شعارهایی در حمایت محکومیت نسل کشی 1938 ملت کرد در درسیم سر دادند.

آذربایجان هیچ ربطی به قوم ترک ندارد

نوامبر 16, 2010

آذربایجان یک نام باستانی است و یک کلمه پارسی است که ریشه در دین زرتشت دارد. در زمان مادها، آذربایجان را ماد کوچک می نامیدند[1]. در زمان سلوکیان و اشکانیان بخاطر سردار رشیدی بنام آتروپات که از این دیار برخواست،  آن را آتروپاتن نامیدند[5]. در زمان ساسانیان به علت آتشکده های بزرگ زرتشتی از جمله آتشکده آذرگشسب، آن سرزمین را  آذرآبادگان نامیدند[3,4]. آذر به معنای آتش است و آبادگان نیز پسوند مکان است که سرجمع «آذرآبادگان» به معنای مکان آتش است. در طول تاریخ کلمه آذرآبادگان تغییر جزئی یافت و به آذربایجان تبدیل شد. اولین ورود ترکان به منطقه آذربایجان به دوران سلجوقیان برمی گردد[6,7]. قبل از حمله ترکان سلجوقی، اقوام کرد و آذری (یکی دیگر از اقوام ایرانی که زبانی شبیه پارسی و کردی بود) در آذربایجان ساکن بودند[7]. آذریها در شرق دریاچه ارومیه ساکن بودند و کردها نیز در غرب دریاچه ارومیه ساکن بودند. با حمله ترکان سلجوقی و بعدش با حمله ترکان مغول قوم آذری کم کم در ترکان آسمیله شدند و به مرور زمان زبانشان از آذری به ترکی تبدیل گشت. اما کردها در مقابل تغییر زبان مقاومت کردند و تا به امروز هم که شده، ترکان نتوانستند زبان خود را به کردها غالب کنند. بنابراین قبل از آنکه پای حتی یک نفر ترک زبان نیز به آذربایجان باز شود، نام این دیار آذربایجان بود و نام آذربایجان هیچ ربطی به اقوام ندارد. آذربایجان بیانگر نام قومی نیست و قبل از آنکه ترکها در آن ساکن شوند و به آن مهاجرت کنند، کردها در آنجا ساکن بودند. به مرور زمان ترکها به غرب دریاچه ارومیه آمدند و در حقیقت ترکهای غرب دریاچه ارومیه، یعنی ترکهای آذربایجان غربی مهاجر هستند. کردها صاحبان اصلی کلیه سرزمین استان آذربایجان غربی هستند. البته کردها مهمان نواز هستند و مانند یک مهمان یا ترکان برخورد می کنند، اما هیچگاه خاک ملی خود را پیشکش نمی کنند.

متأسفانه شونیزم ترک قصد سوء استفاده از نام آذربایجان را دارد. سرزمین آران و شروان (بالای رود ارس) که امروزه جمهوری آذربایجان نامیده می شود، هیچگاه در طول تاریخ نامش آذربایجان نبوده است. همیشه از آن به مناطق آران و شروان و سرزمین قفقاز یاد شده است. در عهدنامه های گلستان و ترکمنچای نام این سرزمین آران و شروان (جمهوری آذربایحان کنونی)  و ارمنستان (کشور ارمنستان کنونی)  ذکر شده است. در سال 1917 میلادی برای اولین بار روسیه تزاری نام آذربایجان را برای این منطقه برگزید[8,9]. هدف روسیه از نامگذاری آران و شروان به آذربایجان به این خاطر بود که می دید ساکنان دو طرف رود ارس به ترکی صحبت می کنند و با نام گذاری آران و شروان به آذربایجان سعی در تحرکات قومی پایین رود ارس داشت و می خواست به این بهانه کل آذربایجان را از دست ایران درآورد. نام جعلی که در سال 1917 میلادی بر آران و شروان گذاشته شود، امروز بهانه دست پانترکها داده است و فکر می کنند سند ششدانگ سرزمین آذربایجان به نام ترکها زده شده است. ترکها فقط یک قوم مهاجر و مهاجم به این سرزمین بوده اند و نام آذربایجان ربطی به ترک و قوم ترک ندارد و ساکنین اصلی و بومی این سرزمین نیز ترک نبوده اند.

رفرنسها:

1- کتاب تاریخ ایران باستان نوشته دکتر میترا مهرآبادی صفحات 316 تا 362

2- محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص 127

3- تاریخ کامل ایران باستان نوشته دکتر میترا مهرآبادی، فصل دهم، ساسانیان

4- مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، انتشارات کهکشان، چاپ دوم ۱۳۷۵، گنجینهٔ ایران

5- تاریخ کامل ایران باستان، نوشته دکتر میترا مهرآبادی، صفحه 639 و 607

6- م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب۳، ونیز۱۷۸۶

7- نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲

8- آذربایجان و آران، دکتر عنایت الله رضا

9- محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص 31

اینجا دامنه های آلپ نیست، اینجا ایران است

اکتبر 22, 2010

اینجا آلپ نیست. اینجا دامنه های آلپ نیست، اینجا ایران است. اینجا طبیعت مهیج اشنویه یا به کردی «شنو»، یکی از شهرهای کردستان ایران است. اینها فقط بخشی از تصاویر است که از طبیعت زیبای اشنویه گرفته شده است. اینجا تشنه ورود توریست است، حیف نیست، توریستهای دنیا این طبیعت مهیج را نبینند، حیف نیست کوههای پر از برف اشنویه محل مسابقات اسکی جهانی نگردد. حیف نیست برای ورود توریست و رشد صنعت توریسم کشور تبلیغات درخور وشایسته ای انجام نگردد. براستی ما مناطقی در ایران داریم که در هیچ کجای دنیا نمی توان یافت. قدر این مناطق را بدانیم. به قول شعر فارسی که می گوید: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

 

و این هم کتبیه کلاشین، ماندگار تاریخی سال 814 قبل از میلاد به دست ایشپوینی پادشاه اورارتو که در کوه کلاشین اشنویه نصب شده بود. این کتیبه باستانی که نماد هویت اشنویه است هم اکنون در موزه ارومیه قرار دارد.

براستی در این مملکت چه خبر است؟

سپتامبر 30, 2010

در عرض 3 هفته گذشته سه عملیات تروریستی در کشور انجام گرفت. ترور دو پزشک در دو روز پشت سر هم و ترور یک جماعت بیگناه در مهاباد. عوامل هیچ یک از این ترورها برای مردم مشخص نشد. در مورد ترور دو پزشک گفتند قضیه شخصی بوده است و در مورد حادثه مهاباد حزب بعث عراق را مقصر دانستند و البته مثل همیشه پای اسرائیل  و آمریکا نیز در میان بود.

بگذارید از حادثه مهاباد شروع کنیم. کمتر از 24 ساعت از حادثه بمب گذاری مهاباد، وزیر اطلاعات ایران (حیدر مصلحی) اعلام کرد عوامل بمب گذاری توسط سربازان گمنام امام زمان شناسایی و دستگیر شدند و بعد از گذراندن مراحل قضایی و محاکمه مجازات خواهند شد (خبر تابناک). 2 روز بعد از این حادثه سپاه پاسدران اعلام کرد 30 نفر از عوامل بمب گذاری مهاباد را که در حال فرار به عراق بودند در مرز گیر انداخته و همه را کشته است. سپاه برای این ادعای خود حتی یک عکس و تصویر نیز از جسد کشته شدگان نشان نداد!  جالب آنکه کسی هم دستگیر نشد و همه در جا کشته شدند! سپاه انگشت اتهام را مثل همیشه بسوی اسرائیل و آمریکا دراز کرد و البته این بار پای حزب بعث عراق هم پیش کشیده شد و بدین ترتیب با خبر کشته شدن 30 نفر قضیه مهاباد را خواباندند.

اما جالب آنکه 2 روز بعد از خبر درگیری سپاه، جبار یاور سخنگوی نیروهای مرزبانی اقلیم کردستان در مصاحبه با العربیه، خبر درگیری سپاه در مرز را تکذیب کرد و گفت هیچ گونه درگیری در مرز رخ نداده است و کسی هم کشته نشده است. در تأیید سخنان جبار یاور، سخنگوی پژاک نیز خبر درگیری سپاه در مرز را تکذیب کرد و گفت هیچ گونه درگیری در مرز رخ نداده است و ما از این خبر سپاه تعجب کردیم (خبر سایت العربیه فارسی). یعنی به همین راحتی سپاه پاسدران به ملت دروغ گفته است و البته کسی جرأت ندارد به سپاه بگوید چرا دروغ گفته ای! و صد البته کسی جرأت ندارد بگوید اگر راست می گوید جنازه های تروریست ها را به ملت نشان دهید! و باز کسی جرأت ندارد بگوید حداقل یک تصویر از جنازه تروریست ها را نشان دهید!

یعنی در قضیه بمب گذاری مهاباد اول وزیر اطلاعات گفت عوامل ترور دستگیر شدند، 2 روز بعد سپاه گفت همگی عوامل ترور (30 نفر) را در مرز کشته است و سپس 2 روز بعد سخنگوی مرزبانی نیروهای عراقی هر گونه درگیری در مرز را تکذیب کرد. آیا کسی می داند اینجا چه خبر است؟

حالا بگذارید قضیه دو پزشک را بررسی کنیم. بعد از ترور دو پزشک، جنبش سبز مدارکی ارائه کرد که هر دو پزشک در جریان حوادث کهریزک بوده اند و ترور اینها نه شخصی بلکه کاملاً سیاسی بوده است. از جمله آنکه این دو پزشک زیر بار فشار مرتضوی برای اعلام  منژیت،دلیل مرگ قربانیان کهریزک، نرفته بودند. جالب آنکه تا زمانیکه هنوز دکتر سرابی در بیمارستان بستری بود و هنوز فوت نکرده بود، خبری از دستگیری قاتل نبود، اما به محض فوت دکتر سرابی، جمهوری اسلامی اعلام کرد قاتلها را دستگیر کرده است و قاتلها اعتراف کرده اند از آنجائیکه پارسال مادرمان در جریان عمل جراحی این دکتر فوت کرد، ما تصمیم به انتقام گرفتیم و دکتر را کشتیم. این درحالی است که دکتر سرابی متخصص جراحی نیست، بلکه ایشان متخصص قلب و عروق است. اما جالبتر اینکه امروز در خبری آمد که یکی از قاتلها خودکشی کرد. به همین راحتی خبر ترور دو پزشک و دستگیری قاتلین دو پزشک نیز خوابید.

براستی در این مملکت چه خبر است؟ اگر کسی می داند به ما هم بگوید.

 

خبر تابناک در مورد حادثه مهاباد: http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=121550

خبر سایت العربیه در مورد تکذیب درگیری: http://www.alarabiya.net/articles/2010/09/28/120616.html


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.