Archive for سپتامبر 2010

براستی در این مملکت چه خبر است؟

سپتامبر 30, 2010

در عرض 3 هفته گذشته سه عملیات تروریستی در کشور انجام گرفت. ترور دو پزشک در دو روز پشت سر هم و ترور یک جماعت بیگناه در مهاباد. عوامل هیچ یک از این ترورها برای مردم مشخص نشد. در مورد ترور دو پزشک گفتند قضیه شخصی بوده است و در مورد حادثه مهاباد حزب بعث عراق را مقصر دانستند و البته مثل همیشه پای اسرائیل  و آمریکا نیز در میان بود.

بگذارید از حادثه مهاباد شروع کنیم. کمتر از 24 ساعت از حادثه بمب گذاری مهاباد، وزیر اطلاعات ایران (حیدر مصلحی) اعلام کرد عوامل بمب گذاری توسط سربازان گمنام امام زمان شناسایی و دستگیر شدند و بعد از گذراندن مراحل قضایی و محاکمه مجازات خواهند شد (خبر تابناک). 2 روز بعد از این حادثه سپاه پاسدران اعلام کرد 30 نفر از عوامل بمب گذاری مهاباد را که در حال فرار به عراق بودند در مرز گیر انداخته و همه را کشته است. سپاه برای این ادعای خود حتی یک عکس و تصویر نیز از جسد کشته شدگان نشان نداد!  جالب آنکه کسی هم دستگیر نشد و همه در جا کشته شدند! سپاه انگشت اتهام را مثل همیشه بسوی اسرائیل و آمریکا دراز کرد و البته این بار پای حزب بعث عراق هم پیش کشیده شد و بدین ترتیب با خبر کشته شدن 30 نفر قضیه مهاباد را خواباندند.

اما جالب آنکه 2 روز بعد از خبر درگیری سپاه، جبار یاور سخنگوی نیروهای مرزبانی اقلیم کردستان در مصاحبه با العربیه، خبر درگیری سپاه در مرز را تکذیب کرد و گفت هیچ گونه درگیری در مرز رخ نداده است و کسی هم کشته نشده است. در تأیید سخنان جبار یاور، سخنگوی پژاک نیز خبر درگیری سپاه در مرز را تکذیب کرد و گفت هیچ گونه درگیری در مرز رخ نداده است و ما از این خبر سپاه تعجب کردیم (خبر سایت العربیه فارسی). یعنی به همین راحتی سپاه پاسدران به ملت دروغ گفته است و البته کسی جرأت ندارد به سپاه بگوید چرا دروغ گفته ای! و صد البته کسی جرأت ندارد بگوید اگر راست می گوید جنازه های تروریست ها را به ملت نشان دهید! و باز کسی جرأت ندارد بگوید حداقل یک تصویر از جنازه تروریست ها را نشان دهید!

یعنی در قضیه بمب گذاری مهاباد اول وزیر اطلاعات گفت عوامل ترور دستگیر شدند، 2 روز بعد سپاه گفت همگی عوامل ترور (30 نفر) را در مرز کشته است و سپس 2 روز بعد سخنگوی مرزبانی نیروهای عراقی هر گونه درگیری در مرز را تکذیب کرد. آیا کسی می داند اینجا چه خبر است؟

حالا بگذارید قضیه دو پزشک را بررسی کنیم. بعد از ترور دو پزشک، جنبش سبز مدارکی ارائه کرد که هر دو پزشک در جریان حوادث کهریزک بوده اند و ترور اینها نه شخصی بلکه کاملاً سیاسی بوده است. از جمله آنکه این دو پزشک زیر بار فشار مرتضوی برای اعلام  منژیت،دلیل مرگ قربانیان کهریزک، نرفته بودند. جالب آنکه تا زمانیکه هنوز دکتر سرابی در بیمارستان بستری بود و هنوز فوت نکرده بود، خبری از دستگیری قاتل نبود، اما به محض فوت دکتر سرابی، جمهوری اسلامی اعلام کرد قاتلها را دستگیر کرده است و قاتلها اعتراف کرده اند از آنجائیکه پارسال مادرمان در جریان عمل جراحی این دکتر فوت کرد، ما تصمیم به انتقام گرفتیم و دکتر را کشتیم. این درحالی است که دکتر سرابی متخصص جراحی نیست، بلکه ایشان متخصص قلب و عروق است. اما جالبتر اینکه امروز در خبری آمد که یکی از قاتلها خودکشی کرد. به همین راحتی خبر ترور دو پزشک و دستگیری قاتلین دو پزشک نیز خوابید.

براستی در این مملکت چه خبر است؟ اگر کسی می داند به ما هم بگوید.

 

خبر تابناک در مورد حادثه مهاباد: http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=121550

خبر سایت العربیه در مورد تکذیب درگیری: http://www.alarabiya.net/articles/2010/09/28/120616.html

Advertisements

راز یک جعبه کفش

سپتامبر 11, 2010

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طورمساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد.

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد.

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند . وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟

پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست آورده ام.

ارسالی از آسیه برادران